تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    عبور قطره های باران از ناودان بود و نارنجی و زرد برگ های خیس درخت بید بر سیاهی آسفالت ها و پیاده روهایی که ذوق کردنت را می خواستند. باران پرستی ات را می خواستند. کنار هم راه رفتن ما را می خواستند و نگاه سرشار از بوی تو را. نگاهت به دورها را که من را وامی داشت تا احساس کنم باید حتما چیزی عاشقانه در گوشت زمزمه کنم. ولی نمی دانستم دقیقا چه چیزی. و تو ناتوانی من را حس می کردی. ناتوانی من در ابراز عشقم به خودت را و لبخند می زدی... 


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : خواستند ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 5 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر